برای چندمین بار تو این مدت یه نوشته ای رو مینویسم آخرش که میرسم کلا پاکش میکنم.دارم خودسانسوری میکنم.بیمارم،مریضم.آدم عاقل که همچین کاری نمیکنه.اینا دیوونگیه.راستش از این کارم میترسم فکر میکنم شهامتم رو از دست دادم دیگه مثل قدیم روک نقد نمیکنم و واضح البته.از یه سمت دیگم میشه به این قضیه نگاه کرد.شاید واسه استخدامیه مجبورم خودمو کنترل کنم.اگه از این نظر نگاه کنیم از خودم بدم میاد شدم یه نون به نرخ روز خور که بخاطر منافعش هدفشو فراموش کرد.نمیخوام پا پس بکشم.از طرفی هم تو این راهی که من اومدم برگشتی نیست به گذشته که نگاه میکنم و خون هایی که ریخته شده به ناحق جسارتم بیشتر میشه.وقتی ستار بهشتی،شاهرخ زمانی و خیلی از فعالین سیاسی دیگه رو یاد میارم که به خاطر این راه جونشون رو از دست دادن جرات نمیکنم برگردم.میخوام سرم پیش خودم بالا باشه میدونی که چی میگم؟من هیچوقت اونارو ندیدم،ولی هدفمون یکیه.اونام برادران و خواهران من هستن(نمیخوام شعار بدم واقعا حسشون میکنم)اگه قراره اینجوری پیش برم تنها چیزی که میتونم به خودم بگم اینه تو یه پوپولیسم و یه احمقی.راهمو گم نکردم میدونم چیکار باید انجام بدم ولی شهامت داره افول میکنه.دوست دارم حتی اگه بگیرم خوی حیوون قلمم بچرخه حتی تویه زندون.وای که چه حرفایی رو نوشتم و پاک کردم.از خودم خجالت میکشم.واسه همین عنوان هیچی نزدم.کسی که ادعا میکنه فعال سیاسیه داره خودشو سانسور میکنه.هیچی از این بدتر نیست.نمیخوام جو گیر بشم و الان کلی حرف سیاسی بزنم و پست بزارم و فلان و اینا.چون اینجوریم بازم ادا در میارم.همون رویه رو در پیش میگیرم.واقعا واسه یه کار آدم شرفشو باید بفروشه؟مگه تا حالا مردم از بیکاری؟البته به تو هم مربوط میشه.واسه اینکه تورو داشته باشم باید کارم داشته باشم دیگه(طبق قانون نانوشته و مزخرف)نمیخوام گردن تو بندازم اصلا.تو هیچ نقشی نداری مقصر خودمم که اینارو با هم قاطی میکنم.قرار بود یه خط بنویسم.
با سری پایین و شرمنده از برادران و خواهرانم.
فعلا
برچسب:
نویسنده: کیارش پارسامنش
تاريخ: يکشنبه
7 خرداد
1396 ساعت: 5:15